Vietnam.vn - Nền tảng quảng bá Việt Nam

یک دست، یک پا، بلیت بخت‌آزمایی می‌فروشد تا فرزندش را تا دانشگاه همراهی کند

در میان شلوغی و ازدحام شهر هوشی مین، زنی با یک پا که با عصای چوبی لنگ می‌زد و با دست دیگرش دسته‌ای از بلیط‌های بخت‌آزمایی را محکم گرفته بود تا به مشتریان عرضه کند، حضور داشت. این مادر معلول ۴۹ ساله، زادگاهش در کوانگ نگای را ترک کرد تا به شهر هوشی مین برود و بلیط‌های بخت‌آزمایی بفروشد و پسرش را در مسیر دانشگاه همراهی کند.

Báo Thanh niênBáo Thanh niên14/10/2025

کودک را تا سالن سخنرانی دنبال کنید

در سپتامبر ۲۰۲۲، وقتی دخترش تران تی تان نگان در دانشگاه کشاورزی و جنگلداری شهر هوشی مین پذیرفته شد، خانم نگوین تی خو (از بخش کوانگ فو، کوانگ نگای ) چمدان‌هایش را بست و به همراه فرزندش به شهر هوشی مین نقل مکان کرد. مادر که هیچ خویشاوندی، شغل ثابتی و تنها یک دست و یک پا نداشت، همچنان مصمم بود که با خود فکر کند: «فرزندم به مدرسه می‌رود، من نمی‌توانم بمانم. باید دنبالش بروم و از او مراقبت کنم...».

مادر و دختر اتاقی به مساحت تنها ۱۲ متر مربع در خیابان لین ترونگ (بخش لین شوان، شهر هوشی مین) اجاره کردند. هر روز صبح، دختر وارد دروازه دانشگاه می‌شد، در حالی که مادر برای فروش بلیط بخت‌آزمایی جهت حمایت از تحصیل فرزندش به «دروازه زندگی» می‌رفت. او هر روز ده‌ها کیلومتر پیاده‌روی می‌کرد. روزهایی بود که آفتاب سوزان بود، او ساعت ۱۰ شب به اتاقش برمی‌گشت، از خستگی می‌لرزید اما همچنان خوش‌بین بود: «فرزندم تحصیلات مناسبی دارد، من می‌توانم همه سختی‌ها را تحمل کنم.»

 - Ảnh 1.

خانم خو در زادگاهش، کوانگ نگای، هنگام تعریف کردن خاطرات سفرش با پسرش به دانشگاه بغض گلویش را گرفت.

عکس: فام آنه

من دوباره خانم خو را در یک بعدازظهر اواخر پاییز در خانه‌اش در خیابان هوانگ هوا تام در کوانگ نگای ملاقات کردم، زمانی که او برای چند روز به زادگاهش بازگشته بود تا از مزار مادرش دیدن کند و چیزهایی برای بردن به شهر هوشی مین تهیه کند. سه سال پیش، او سالم به نظر می‌رسید، اما اکنون سلامتی‌اش به دلیل راه رفتن با عصا در خیابان‌های شهر هوشی مین رو به زوال است. او بیماری‌های زیادی مانند فتق دیسک، واریس، فشار خون بالا دارد... اما تا زمانی که هنوز بتواند بلیط بخت‌آزمایی بفروشد، همچنان تمام تلاش خود را می‌کند. خانم خو گفت: "اگر چند روز مرخصی بگیرم، اجاره خانه، غذا و شهریه مدرسه فرزندانم را دیر پرداخت خواهم کرد. ما فقیر هستیم!"

بلیط‌های بخت‌آزمایی و رویای دانشگاه برای کودکان

۱۵ سالگی برای خانم خو، نقطه عطفی سرنوشت‌ساز بود. آن روز، خو کوچولو در حال فروش اجناس در قطار نزدیک ایستگاه کوانگ نگای بود که با قطار برخورد کرد و ده‌ها متر روی زمین کشیده شد. خوشبختانه، او جان خود را نجات داد اما یک دست و یک پایش را از دست داد. رویای رفتن به مدرسه از آن زمان به بعد به پایان رسید. خو کوچولو تسلیم سرنوشت نشد و یاد گرفت که تنها زندگی کند و با فروش بلیط بخت‌آزمایی به هر جایی که می‌خواست، می‌رفت و با خودش می‌گفت: «مردم دو دست و دو پا دارند اما هنوز رنج می‌برند، من فقط یک دست و یک پا دارم، اگر کار نکنم، چگونه زندگی کنم؟»

سال‌ها گذشته است، حالا فرزندش تمام ایمان اوست، دلیل بیدار شدن هر روز صبح اوست. نگان در فقر بزرگ شد اما هرگز نشنید که مادرش از فقر یا سختی شکایت کند. او سخت درس خواند، مطیع بود و همیشه در طول دبیرستان دانش‌آموز خوبی بود. وقتی در آزمون ورودی دانشگاه قبول شد، نگان خوشحال بود اما مادرش گریه می‌کرد. خانم خو گفت: «من خوشحالم، اما در عین حال می‌ترسم. از کجا می‌توانم هزینه تحصیل ۴ سال خود را تأمین کنم؟» دخترش مادرش را در آغوش گرفت: «نگران نباش مامان، برای حمایت از خودم پول قرض می‌گیرم و پاره وقت کار می‌کنم. فقط کنارم بمان.» بنابراین مادر معلول دوباره راه افتاد و سفر جدیدی را آغاز کرد، نه دنبال قطارها، بلکه با انبوهی از بلیط‌های بخت‌آزمایی در هر خیابان شهر هوشی مین پرسه می‌زد تا رویای فرزندش برای رفتن به دانشگاه را پرورش دهد.

خانم خو هر روز بلیط بخت‌آزمایی می‌فروشد و حدود ۱۰۰۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰۰ دونگ ویتنام درآمد دارد. به نظر کم می‌آید، اما نتیجه یک روز کامل کار سخت و امرار معاش با یک پا و یک دست است. بعضی‌ها برایش بلیط می‌خرند، بعضی بلیط‌های قدیمی را عوض می‌کنند، بعضی‌ها وانمود می‌کنند که کمک می‌کنند و بعد مخفیانه ده‌ها بلیط بخت‌آزمایی برمی‌دارند... او با ناراحتی تعریف کرد: «وقتی مردانی را می‌بینم که با پیراهن‌های آستین بلند موتورسواری می‌کنند، خیلی محتاط می‌شوم. آنها بلیط‌ها را عوض می‌کنند و فرار می‌کنند، فقط می‌توانم گریه کنم، چون شماره پلاک ماشین را فراموش می‌کنم.»

شهر هوشی مین الان در فصل بارندگی است، او نمی‌تواند زیاد حرکت کند. بلیط‌های بخت‌آزمایی خیس شده‌اند، او هم خیس شده، بنابراین مجبور است برای فروش آنلاین آنها به آشنایان، پیامک بدهد. یک روز که باران شدیدی می‌بارید، او زیر ایوان نشست و یک دسته بلیط بخت‌آزمایی خیس را در آغوش گرفت، اشک‌هایش با باران آمیخته شده بود، فقط می‌ترسید که پول کافی برای مراقبت از فرزندانش نداشته باشد.

 1 tay, 1 chân, bán vé số theo con vào ĐH - Ảnh 1.

خانم خو و دخترش تران تی تان نگان درک می‌کنند که معجزات دور نیستند و از تلاش‌های روزانه مادر و دختر حاصل می‌شوند.

عکس: فام آن

ایمان قوی

شب‌ها در اتاق اجاره‌ای، خانم خو رو به دیوار دراز می‌کشید و سرش را با پتو می‌پوشاند تا فرزندش بتواند درس بخواند. دانشجوی سال چهارم می‌دانست که مادرش نمی‌خوابد، چون پتو مدام می‌لرزید، شاید به این دلیل که دلش برای فرزندش می‌سوخت که به خوبی دوستانش نبود.

از آنجایی که نگان عاشق مادرش بود، در دو سال اول، بعد از مدرسه، تدریس خصوصی می‌کرد، در یک کافی‌شاپ به عنوان پیشخدمت کار می‌کرد و سپس با مادرش برای فروش بلیط بخت‌آزمایی می‌رفت. با پول کمی که داشت، آن را به خانه می‌آورد تا برنج بخرد و آشپزی کند. در سال‌های سوم و چهارم، برنامه درسی سنگین بود، نگان دیگر وقت کار اضافی نداشت؛ بار اقتصادی روی دوش مادرش افتاد. یک روز، خانم خو در وسط خیابان غش کرد و مردم مجبور شدند او را کنار بزنند تا استراحت کند. وقتی بیدار شد، به راه رفتن ادامه داد زیرا اگر بلیط بخت‌آزمایی نمی‌فروخت، از کجا می‌توانست پول تحصیل فرزندانش را تأمین کند...

خانم خو با شنیدن حرف‌های دخترش، بغض گلویش را گرفت: «او خیلی سخت کار می‌کرد، اما هیچ‌وقت شکایت نمی‌کرد. همیشه می‌گفت: سعی می‌کنم درس بخوانم تا بتوانم در آینده از تو مراقبت کنم.» با این حال، آن سکوت در نگان اراده‌ای قوی پرورش داد. حالا، این دانش‌آموز نه تنها سعی می‌کند درس بخواند، بلکه مایه افتخار مادرش نیز می‌شود. هر بار که دخترش از نمره بالایش تعریف می‌کند، خانم خو مثل یک کودک می‌خندد. تا زمانی که درس می‌خواند، مادرش خوشحال است.

هر بار که چراغ‌های خیابان روشن می‌شدند، مردم خانم خو را می‌دیدند که لنگان لنگان به اتاق اجاره‌ای‌اش برمی‌گشت، پیراهنش خیس از عرق بود. نگان در را باز کرد، به مادرش کمک کرد تا داخل شود و آن دو با هم یک غذای ساده خوردند. در حالی که پسرش درس می‌خواند، او آرام خودش را با پتویی پوشاند و اشک از صورتش سرازیر می‌شد. سپس یک روز، درد به او حمله کرد و دراز کشید و خانم خو خواب دید که یک پری به پسرش کمک می‌کند تا 4 سال دانشگاه را تمام کند. با این حال، او فهمید که معجزه واقعی دور نیست، بلکه تلاش روزانه مادر و پسر است...

خانم خو فقط چند روز در زادگاهش ماند و سپس با عجله به شهر هوشی مین بازگشت. او به من گفت که زادگاهش آرام است، اما نمی‌تواند مدت زیادی آنجا بماند، زیرا هنوز فرزندان و رویاهایش را در شهر هوشی مین در پیش دارد. آفتاب اواخر پاییز کوانگ نگای، نور طلایی را بر کوچه کوچکی که مادر معلولش برای لحظه‌ای در بحبوحه سفر دشوارش به آنجا بازگشته بود، می‌تاباند. کوچه اکنون بزرگ و سایه‌دار با درختان سبز است، اما زندگی خانم خو هنوز پر از زخم‌های سرنوشت است. با این حال، چشمانش هنوز با نور روشن ایمان می‌درخشد، در حالی که فرزندانش را به دانشگاه همراهی می‌کند.

چهار سال دانشگاه در شرف پایان است، رویای کودک در شرف تحقق. در همین حال، مادر هنوز هم هر روز با استفاده از عصا در خیابان‌های شلوغ بلیط بخت‌آزمایی می‌فروشد. هر قدم او آجری از عشق مادرانه است، آماده برای کمک به فرزندش در سختی‌ها.

منبع: https://thanhnien.vn/1-tay-1-chan-ban-ve-so-theo-con-vao-dh-185251014190322569.htm


نظر (0)

No data
No data

در همان موضوع

در همان دسته‌بندی

کافی‌شاپ هانوی با صحنه کریسمس اروپایی‌مانندش، تب و تاب ایجاد می‌کند
کافی‌شاپ دالات به دلیل ایفای نقش «فیلم هنرهای رزمی» توسط صاحبش، شاهد افزایش ۳۰۰ درصدی مشتریان خود بوده است.
فو «پرواز» ۱۰۰۰۰۰ دونگ/کاسه باعث جنجال می‌شود، هنوز هم پر از مشتری است
طلوع زیبای خورشید بر فراز دریای ویتنام

از همان نویسنده

میراث

شکل

کسب و کار

نبرد قلب‌های مردم در مرز میهن - دفاع ملی و دفاع مرزی در شرایط جدید

رویدادهای جاری

نظام سیاسی

محلی

محصول